الشيخ رسول جعفريان
994
رسائل حجابيه (فارسى)
و چسب و قالب هيكل تن كه حاكى لون و بشره بدن باشد ؛ به حدّى كه در موقع راه رفتن نمايش دهد حجم و چاقى دبر و رانهاى زن را و متحرّك شود وركين او به حركت و ساكن گردد به توقّف و سكونت راضى نگشته ؛ اسلام به اينكه زن دست خود را به حجر الاسود بمالد براى تبرّك جستن و عبادت آنها تجويز مىكند با دستهاى برهنه دست بر گردن جوانان و نامحرمان مست شهوت و يا با محرمان و شوهران خوش غيرت خود در خيابانها و شوارع تفرّج و تفريحكنان حركت كنند ؛ و همچنين اجازه نفرموده قضاوت و حكومت و مشورت نمودن با او و مشير و مشار شدن و رياست او را ، آيا اين دين و آيين تجويز مىكند كه زنها در ادارات و تجارتخانههاى بزرگ پشتميزنشين و حكمرانى را آيين آنان قرار دهند ؟ افّ بر يك چنين ملّت و قومى كه مراكز معظّمه و ادارات مهمّهء آنان به دست مشتى از زنان لچك بر سر و يا مردانى كه خود را مانند زنان بلكه بالاتر از ايشان زينت نموده و يا يك دنيا زنانهبازى و غمزه و عشوه و تنّازى بخواهند مملكت ويران را آبادان و يا سى كرور ملّت بيچاره از هر جهت پريشان را قلوب مضطربهء ايشان را اطمينانى داده و دلشاد و ناامنى و هرجومرج چنين مملكتى را مبدّل به امنيّت و امان نمايند . خواهران عزيزم ! اينها نيست مگر در نتيجهء تحريك دشمنان و تصرّفات مرموزه و دست مخفى بيگانگان و سجيّهء تقليديه هموطنان خوب است بخوانيد اشعارى كه در مقام سؤال و جواب ميانهء آن جوان زيرك با پدر مهربان او واقع شده : پدر براى چه ما اين قدر ذليل شديم * براى آنكه ز مستى سوار فيل شديم چرا شديم گرفتار محنّت و ذلّت * براى آنكه نداريم مذهب و ملّت چرا ز زور و فشار دو خصم چنبرهايم * براى آنكه همه بىشعور و مسخرهايم مگر كه مذهب ما دين پاك احمد نيست * خدا گواست كه اين اسوهء محمّد نيست قوام دين رسول خدا اطاعت بود * عفاف و زهد و ورع غيرت و شهادت بود پدر بگو غرض دشمنان چه مىباشد * خيال خارجيان زين ميان چه مىباشد پسر بخواب كه اين رشته بىسرانجام است * خيال اجنبيان محو دين و اسلام است تلاششان همه اين است ما جدال كنيم * به اسمهاى عجيبه به هم قتال كنيم ز دور چونكه بر احوال ما نگاه كنند * به عقل و مشعر ما خنده قاهقاه كنند فرزند من چه خوش بود اسلام با آن شرافت * چنين خوار در چشم اعدا نمىشد چه خوش بود احكام شرع محمّد * به يكباره محو از نظرها نمىشد خوش آن روزهايى كه بىاحترامى * به احكام دين و به ملّا نمىشد خوش آن عهد و آن روز زن در خيابان * براى اجانب مهيّا نمىشد